لعنت به ....
کمپاژ خون به قلب من رنگ ورو سفید ...
تند است تند تند عزیزی که ناپدید ...
گردیده ای زصفحه ی این زندگی تلخ
وقتی که رفته ام به سر صفحه ای جدید .
مرگ مرا خدا بر سان راحتم بکن
سوسوی عشق برق نگاهیست بی امید ...
بر من که ضل زدم به تو تا گفت وگو کنم
در مورد کسی که به نا گاه سر رسید ...
تا تو مرا به خاطر اوخط خطی کنی
اسمش چه بود ؟ رستم دستانه یا مجید ؟ .
کمپاژ خون درون دلم با جنون تو
گاوی شدم که قرمز لب هات را ندید ...
تا رم کند برای تو تا خنده ای کنی
آن لحظه ای که عکس دو تا شاخ را کشید ...
روی سرم که فکر کنم عاشق منی
با زی کنم برای تو یک بازی جدید .
خوابم گرفته خوب من اما نگو به من
وقتی که خواب هستم عزیزم ز من برید ...
رفتو شبیه ابر درون دل خدا
با یک پرنده جفت شدو دورتر پرید ...
ول کن چرا به گریه به خود ظلم می کنم ؟
وقتی که صورتم شده مثل گچ سفید ؟
نوشته شده توسط من