تبليغاتX
لیوان خالی

لیوان خالی

می خوام بگم تو نوری یه نور پردرخشش... هر کی بده عزیزم به خوبیات ببخشش

 

گریستم وگریبان سینه چاک زدم

تبر به ریشه ی تنها درخت تاک زدم

ز آب وآتش وباد و هوا بریدم و بعد

دوباره دست به دامان خاک‍ پاک زدم

ستاره چیدم وبا ماه خلوتی کردم

به دست های س‍‍پیدی که داشت لاک زدم

شکست توبه سکوت  لب مقفل را

شکست و من دو سه آهنگ گریه ناک زدم

به خاطر توکه در بین راه گرییدی

گریستم وگریبان سینه چاک زدم .

 

نویسنده آقای خوب


چهارشنبه یازدهم آذر 1388 |

 

به او که  ...

میان بغض من و خنده‌ی تو پیوند است

همیشه نقطه‌ی آغاز عشق لبخند است

شکست توبه‌ی من بود و گرمی دستت

بگو که قیمت این برد و باخت‌ها چند است

هنوز مزه‌ی درد نبودنت تلخ و

هنوز این دل دیوانه سخت پابند است

به پای‌کوبی بر گور سنگی مردی

زنی نشسته که بر مرگ آرزومند است

 

 

آقای خوب ودوست داشتنی


سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 |

 

سوار بر من افتاده یک نگاه انداخت

سپس بدون خداحافظی به شدت تاخت

سوار از بغل خاطرات من رد شد

و درحضور عدم هست ونیستش را باخت

چگونه می شد ازاو انتظار ماندن داشت ؟

درست وقت خرابی دو باره باید ساخت

درست لحظه ی تسکین زخم های درشت

سوار قیمت سنگین درد را پرداخت

بدون خستگی راه های بی برگشت

سوار بر همه ی بی تفاوتی ها تاخت

 

نوشته شده توسط آقای خوب وراحت


یکشنبه هشتم شهریور 1388 |

 

دو باره فکر وخیالت ... تو با کسی دیگر ...

به قدر یک مژه راه از تو تا کسی دیگر ...

مرا برای چه ... تو دوستم نداری ؟ ها ؟

بدت می آید از این من و یا کسی دیگر ...

ببین بگو به همان آشنای دور خودت

مرا که دوست نداری تو را کسی دیگر...

نه آدرس نه امیدی به گوشی وخطت

چگونه زنده ام این جا ؟ خدا ؟ کسی دیگر ...

جدایی من وآن قلب سنگ بی احساس

از این زمان که تو را دید با کسی دیگر ...

به مریم وهمه ی دوستان او گفتم

چقدر سرخ شد او گفت : وا کسی دیگر ...

دو باره فکر وخیالت تو را ندیدم من

تو با خیال منی یا تو با کسی دیگر ...

نوشته شده توسط آقای خوب


یکشنبه هجدهم مرداد 1388 |

 

لعنت به  ....

کمپاژ خون به قلب من رنگ ورو سفید ...

تند است تند تند عزیزی که ناپدید ...

گردیده ای زصفحه ی این زندگی تلخ

وقتی که رفته ام به سر صفحه ای جدید .

مرگ مرا خدا بر سان راحتم بکن

سوسوی عشق برق نگاهیست بی امید ...

بر من که ضل زدم به تو تا گفت وگو کنم

در مورد کسی که به نا گاه سر رسید ...

تا تو مرا به خاطر اوخط خطی کنی

اسمش چه بود ؟ رستم دستانه یا مجید ؟ .

کمپاژ خون درون دلم با جنون تو

گاوی شدم که قرمز لب هات را ندید ...

تا رم کند برای تو تا خنده ای کنی

آن لحظه ای که عکس دو تا شاخ را کشید ...

روی سرم که فکر کنم عاشق منی

با زی کنم برای تو یک بازی جدید .

خوابم گرفته خوب من اما نگو به من

وقتی که خواب هستم عزیزم ز من برید ...

رفتو شبیه ابر درون دل خدا

با یک پرنده جفت شدو دورتر پرید ...

ول کن چرا به گریه به خود ظلم می کنم ؟

وقتی که صورتم شده مثل گچ سفید ؟

نوشته شده توسط من


چهارشنبه هفتم مرداد 1388 |

 

دوستت دارم هنوزم .

پدر سگ گفته ام با لحن آرامم به آن وحشی

به آن بی معرفت اما هنوز آرام جان وحشی

من ویک تکه از آن آلیاژ سخت در سینه

که سهم کوچکی از توست اما جاودان وحشی

دوباره گوشی ات از دسترس خارج شد اما من

دوباره راه افتادم بیایم خانه تان وحشی

به وبلاگ تمام دوستان رفتم نبودی تو

درون کاغذ کاهی کمی بی سایبان وحشی

به هر در می زنم تا رمز قفل درد بگشایم

تو هستی سنگ سخت آیینه سان وحشی

پدر سگ یا کمی مادر فلان اما نمی دانم

برایم نیستی اما هنوز آرام جان وحشی

...

نوشته شده توسط آقای خوب ودوست داشتنی


سه شنبه سی ام تیر 1388 |

 

دوست دارم نا مربوط بگويم .

 

در عمق بي رمق شده ي آخرين نگاه

با لا گرفت كار من و بعد هم شمآ ه ...

من را كه ديده اي ؟ نه ؟ تعجب نمي كنم

آخر ميان بري زده اي در ميان راه ...

حالا مني كه باز حيا هم نمي كنم

از چاله هاي چشم تو افتاده ام به چاه ...

تا با تو در درون خودم زندگي كنم

مثل زني كه گشته شبيه تو پا به ماه ...

آري جنين ياد تو نه ماهه شد و من

بيرون زدم براي تو از سينه گاه گاه ...

در عمق بي رمق شده ي آخرين نگاه

كار من و تو بود فقط آة ... آه ... آه ...

جاني كه در بدن نرسيده فرار كرد

مثل زني كه سقط نمودست حمل و ماه ...

من بي گناه در فوران تن غزل

انگار هم تو مثل مني آه ... بي گناه ...

 

نوشته شده توسط مصطفي

 


پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 |

 

گاهي اوقات نمي تواني نه اينكه نخواهي ...

 

مرا به عمد صدا زد كه بر نگردم من ...

بهانه اي كه به دستش فتاد : سردم من ...

هنوز در هيجان صداش سرگردان ...

هنوز لب به لب كوزه هاي دردم من ...

چه ها كه بر سراين دل نخواست ... آوردم  

چقدر بد شده ام من چه كار كردم من ...

مرابه حال خودم ول نكن نمي فهمي ؟

چقدر گريه كنم بي مرام مردم من !!

شبيه باد شدي كه وزيدنش تند است ....

شبيه باد شدي كه شبيه گردم من ...

مرا به عمد صدا كرد ، بغز من تركيد ...

مرا به عمد رها كرد ... دوره گردم من .

 

نوشته شده توسط آقاي خوب

شنبه نهم خرداد 1388 |

 

 

بايد براي عشق خودم را نشان دهم

با گريه قلب سنگي او را تكان دهم

بايد كمي به فكر خودم باشم و كمي

تقدير رابدست بهار و خزان دهم

اين دل كه ديگر آن دل قبلي نمي شود

بايد از اين بگيرم و دستان آن دهم

كم بود زندگي كه بخندم به روي او

بايد به مرگ هم لب خندان نشان دهم

بايد به فكر گريه ي فرداي بعد مرگ

ديروز خويش زنده كنم باز جان دهم

اين بي پناه را كه به پايم فتاده است

بايد به خاطر تو دوباره امان دهم

از خاطرات خشك كويري گذر كنم

آينده را به آب زلال و روان دهم

...

آقای خوب و بد  


یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 |

 

امروز صبح یکی از دوستان از یکی از شاعران معاصر می خواند :

مرگ می گوید : هوم چه بی هوده !!!

زندگی می گوید اما باز باید زیست

باز باید زیست

باز باید زیست ...

 


شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 |

 
مصطفی واحدی

ليوان خالي است.
ليوان هميشه خالي است
ليوان... در انتظار پر شدن نيست .
ليوان ليوان من است.
dooste_khoob_shab@yahoo.com

 

پیوندهای روزانه

دنی متال

 

مطالب اخير

 
 

پیوند ها

عشق خونين ( ابوالقاسم قاسمي )

بي سايه بان (هادي فكري)

كاغذ كاهي (امير اصانلو)

سيب خوشبو (حسن ميثمي)

ساعت شني (علي محمدي)

خسرالدنيا وال...( داش مجيد)

صداي عجيب (آقا محسن )

كرشمه (سعيد ملك نيا)

مويه (سيد باقر موسوي)

مرصاد 67 (ممد ذابحي)

وب حقوقي ممد عاملي

سبك مرده ( سياوش)

آرمين علي مرداني

خاكي ترين چفيه.....(هادي جون)

هيئت علقمه

زندگی یعنی ...( صبا )

بچه هاي خوابگاه اراك.

همدست شب...

ياس......................( ياسي )

نويري

دل نوشته ها ...........................( پریا )

نادیا ی عزیز .

عطش عشق

دنی متال

قالب وبلاگ

 

امکانات جانبی

RSS 2.0
amar

 

Weblog Themes By Pars Theme